بیا با هم دیگه گریه کنیم
هق هق به دریا کنیم
بغض به خاکستر عشق پنهان کنیم
و به سرنوشت ، های های بخندیم
می توانی بود دوست
پشت این در
صحن دکان غرق در خون بود و دکاندار، پی در پی
از در تنگ قفس
چنگ خون آلوده خود را درون می برد
پنجه بر جان یکی زان جمع می افکند و
او را با همه فریاد جانسوزش برون می برد
مرغکان را یک به یک می کشت و
در سطلی پر از خون سرنگون می کرد
صحن دکان را سراسر غرق خون می کرد
---
بسته بالان قفس
بی خیال،
بر سر یک دانه با هم جنگ و غوغا داشتند!
تا برون آرند چشم یکدگر را
بر سر هم خیز بر می داشتند!
---
کفتم ای بیچاره انسان!
حال اینان حال توست!
چنگ بیداد اجل، در پشت در
دنبال توست!
پشت این در، داس خونین، دست اوست
تا گریبان تو را آرد به چنگ،
دست خون آلود او در جستجوست!
بر سر یک لقمه
یا یک نکته، آن هم هیچ و پوچ
این چنین دشمن چرایی؟
می توانی بود دوست.
----------------------------------------------------------------------------------------- فریدون مشیری
سلام .
آقا ما اومدیم .
یک ساعتی هست رسیدم .
به هر صورت جاتون خالی بود مخصوصا تو کنسرت استاد شجریان ...........
=============
عمری بود شرح واقعه را به تحریر رشته رشته می کنیم .
........................به مناسبت 14 مرداد .................
خطابه تدفين
غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکان ناهمگون مي زايد.
میخواستم در مورد علی صحبت کنم . فقط علی - بی هیچ پس و پیش بی هیچ لقب و منصب
کسی که به قول شریعتی هر انسان آزاده ای چه کافر چه مسلمان . چه شیعه چه سنی ...
کلاه به احترامش از سر بر میدارد .
آقا ما داریم میریم ... کجا؟ خب معلومه دارم میرم به شلمرود ........
خلاصه مسئولیت ها رو سپردیم به چند تا از این کارورزهای تازه نفس که اومدن شرکت واسه طی کردن دوره کارورزی .