سلام.
شما خوب هستید ؟ اگر از حال ما جویا شوید ، عارضم خدمتان که بد جور گرفتار زکام گشته ایم و ملالی نیست جز همین یک ملال .
مشکل بزرگ البته گرفتگی گلو است و صدایی که از ته چاه می آید و بیشتر آدم را یاد داریوش و لوله بخاری می اندازد و بهانه ایی به دست همکاران که از این بی زبانی ما نهایت استفاده را کرده و جبران بلبل زبانی هایی عهد ماضی را سرمان در بیاورند . فقط امیدوارم این عید قربانی ما را با زبان بسته ها اشتباه نگیرند .
فعلا که خودمان را بسته ایم به شلغم و بوخور تا شاید افاقه کرده ، توفیری حاصل شود .و البته شاید رفتیم شلمرود و خود را به دست مادر سپردیم که طبیبی حاذق تر نیافته ایم تا کنون . ولی همچنان نیازمند دعای سبزتان هستیم.
------------------------------------------------------------
بچه جان تخته سیاه است ,
نوشتی...نقطه.
گفتنش نیز گناه است
,نوشتی ... نقطه
.
بچه جان دیکته امروز همین درد دل است
.
و خدا پشت و پناه است نوشتی ... نقطه
.
بنویس , آب
, نه , نان, نه , سارا
دختری چشم به راه است نوشتی ... نقطه
.
بنویسید : پدر خسته که از راه آمد
دست خالیش پر آه است
...نوشتی ... نقطه
.
هیچ فرقی که ندارد زمستان و بهار
جامه ام شال و کلاه است
, نوشتی ... نقطه
.
بنویس( با توام گوساله ) :
نیمرو قسمت من بوده و کوکب خانم
لقمه مان نان و گیاه است
,نوشتی ... نقطه.
باز باران زد و آن مرد نیامد ,بنویس!
اشک یخ بسته گواه است
, نوشتی ... نقطه
.
بنویسید : که آینده که می دا ند چیست ؟
کار امروز تباه است
,نوشتی نقطه
.
بین دارای کتاب من وتو فرقی است
او گدا مال تو شاه است
,نوشتی ... نقطه
.
بچه جان
, رنگ انار است دل همسایه
خوشی اش گاه به گاه است
, نوشتی ... نقطه
.
بنویس (کره خر ):
گریه و خنده ی ما سوته دلان وارونه است
فرق در نوع نگاه است
, نوشتی ... نقطه
.
درس امروز تو نامردی این زندگی است
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که چرا مهر تو ای ماه بگردید گفتا که فلک با من بدمهر به کین بود
گفتم که قرین بدت افکند بدین روز گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که بسی جام طرب خوردی از این پیش گفتا که شفا در قدح بازپسین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود گفتا که مگر مصلحت وقت در این بود
گفتم که تو ای عمر ،چرا زود برفتی گفتا چه توان کرد ، مگر عمر همین بود ؟!!!
سلام . روز برفی تون بخیر .
این چند روزی که یار دوران غار (رفیق خدمتی) سرمون خراب شده بود ، یاد
آور خاطرات تماما خوب گذشته بود . روزای اول خدمت که 4 نفر بودیم، تو یک اتاق ،داخل
ستاد ناجا نزدیک ونک ، من و محسن و امین که اصفهانی بودند و همین دوستم علی که بچه
ارومیه بود .
محسن و امین لیسانس سخت افزار شون رو از صنعتی اصفهان گرفته بودند و
علی هم تو آزاد "خوی" درس خونده بود .
من و محسن وامین از همن شب اول پرده های حجب و حیاء رو یکی پس از
دیگری به سویی افکندیم (به عبارتی دریدیم) ولی علی همچنان پاستوریزه رو اعصابمون
راه می رفت (بلافاصله بعد از غذا سفره رو جمع می کرد ، برای شستن ظرفها 2 ساعت وقت
می گذاشت ، درخلقت کائنات به شدت فکر می کرد و از همه بدتر سر وقت می خوابید . ...)
. ولی در کل بچه پایه ای بود و ما تقریبا هر شب تو یه سوراخی از تهرون سرک می
کشیدیم ، از خیل مکان های روشنفکری که بگذریم باید از پارک ملت و پارک ده ونک (پارک
نمی دونم چی چیو الدوله )که متعلق به یکی از وزرای زمان شاه وزوزک بوده به شدت یاد
کنم .
توصیف پارک ملت :
ماره....مولک ، باده ... کونک
، کیم و لیسک ، ( اینا دقیقا حرفای مردک قاقالیلی فروشی بود که جلوی پارک ملت جهت
فروش مارمولک پلاستیکی ، بادکنک و تنقلات به طفلان معصوم حواله می کرد و کلمات رو
ا لبته تا جایی که نفس داشت ، می کشید – بازاریابی با متد موج چهارم ) .
بستنی فروشی روبه روی پارک که بستنی قیفی رو با ارتفاع دسته بیل به
دست خلق الله میداد و البته نکته جالبش رد
شدن ملت بستنی به دست از خیابان به قصد خوردن بستنی در پارک بود که نمی دونستن حواسشون به ماشینا با شه یا به
بستنی در حال ریزش . به هر صورت تو این موقعیت رد شدن از خیابون اونم با 4 تا
بستنی می تونه کلی مردم رو سرگرم کنه .
از پل داریوش و حوالی پارک مثله برجای اسکان ، مجتمع کامپیوتر
میرداماد ، هایدا ، بوف و ورزشگاه آرارات و .... که هر کجا یه ردی از خودمون
گذاشتیم بگذریم که الان باید برم .
ولی ادامه دارد
سلام .
امروز تو یه سایت خبری خوندم که طی
یک نظر سنجی از نسوان آمریکایی این سوال
رو پرسیدن که دوست دارید شوهرتون چه ویژه گیهایی داشته باشه
و اونها هم نامردی نکردن و اکثرا گفتن : "فقط دوست دارم شوهرم من رو بخندونه !!!".
آدم می مونه با این همه یال و
کوپال چی بگه.
استفاده ابزاری از مرد در حد
نمکدون و یا خیلی محترمانه تر ، دلقک.
---------------------------------------------------------------------------------------------